مرتضى مطهرى

61

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

موضع گيرى طبقاتى است و در هر وضعى از شرايط اجتماعى و اقتصادى كه باشد جبراً از يك منطق بالخصوصى پيروى مىكند ؟ . اين يك مسألهء مهمى است كه در دنياى امروز مطرح است . ماركسيسم بر اين اساس است . ماركسيسم كه براى فكر و عقيده و ايمان اصالتى در مقابل شرايط اجتماعى و اقتصادى و مخصوصاً موقعيت طبقاتى قائل نيست مىگويد : اساساً يك انسان نمىتواند در شرايط مختلف يك جور فكر كند و يك منطق را به كار ببرد ، انسان در كاخ و در كوخ دو منطق دارد ، در كاخ يك جور فكر مىكند ، در كوخ جور ديگرى ؛ كاخ يك جور به انسان منطق مىدهد ، كوخ جور ديگرى . يك آدم محروم ، يك آدمى كه هميشه در زير ظلم و شكنجه و اختناق بوده است و انواع محروميتها را چشيده و مىچشد ، خواه ناخواه يك جور فكر مىكند يعنى وضع زندگىاش براى او يك جور فكر به وجود مىآورد ، اوست كه مىگويد عدالت ، اوست كه مىگويد مساوات و برابرى ، اوست كه مىگويد آزادى . واقعاً هم فكرش اين است چون وضعش اقتضا مىكند كه اين‌طور فكر كند . همين آدم اگر وضعش تغيير كند ، اين آدمِ خاك نشين اگر كاخ نشين بشود و خاك كاخ بشود ، شرايط خارجى براى او تغيير مىكند و در اين صورت فكرش هم عوض مىشود و مىگويد كه نه ، اين حرفها كه مىگويند صحيح نيست ، مصلحت هم‌طور ديگرى اقتضا مىكند ؛ مساوات چندان حرف درستى نيست ، كمى جلوى آزاديها را هم بايد گرفت ؛ و عدالت را هم جور ديگرى تفسير مىكند . يعنى وضع زندگى كه خواه ناخواه تغيير كرد ، منافع و مصالحش كه تغيير كرد ، چون انسان نمىتواند از منافع و مصالح خودش دست بكشد [ فكرش نيز تغيير مىكند ] . به حسب اين مكتب ، عقربهء فكر بشر اين‌طور ساخته شده كه آن مغناطيسش منافع خودش است ؛ وقتى كه منافعش در جهت طبقهء محروم است ، اين عقربه به نفع طبقهء محروم مىگردد ، وقتى كه منافعش عوض شد و او آمد به طبقهء مرفّه ، عقربهء فكر هم خواه ناخواه و جبراً در جهت طبقهء مرفّه مىچرخد . داستان طلبه و اقتدا در نماز در قديم يك حرفهايى را ما به عنوان شوخى و متلك تلقى مىكرديم ، حالا مىبينيم بعضىها اصلًا براى اينها فلسفه درست كرده‌اند ، مىگويند اينها شوخى